سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
488
تاريخ ايران ( فارسى )
آشاميدن نيست ولى اراضى اطراف آن جلگه و هموار است ، ديگر راهى است كه از سمت مشرق از ميان كوهستان ميگذرد . چون آنطونى شنيد كه قشون پارت راه جلگه را گرفته است از روى مصلحت راه كوهستانى كه از حوالى تبريز عبور مىكند انتخاب نمود . تا دو روز بدون اينكه با هيچگونه مقاومتى برخورد كند حركت نمود ولى روز سيم دستهاى از سپاهيان پارت نمودار شده اطراف اين قشون فرارى را گرفتند ، روميان در شكست كارسوس بتجربه فهميده بودند كه چاره تاكتيك يا تدابير حربى سواران پارت كه ميزنند و ميگريزند فقط و فقط به كار انداختن دستهء فلاخناندازان است كه گلولهء سربى را به طرف آنها پرتاب كنند . اين بود كه دست به اين كار زدند و بعد حملات سواران گول هم بموقع توى كارآمده بالاخره دفع شر دشمن را از آنها نمود . ولى صبح روز بعد بار ديگر بسروقت آنها آمده و آنچه توانستند كردند . خلاصه تا نوزده روز متوالى روميان مورد تهديد حملات فلاكتبار پارتىها بوده و هرروز جمعى از قشون روم تلف ميشد ، بعلاوه تنگى خواربار و نبودن آب و شدت سرما هم بر فلاكت و مصيبت آنها افزوده و به هلاكت و تباهى آنها كمك ميكرد . در يك جنگى كه در حوالى تبريز واقع شد هشت هزار از قشون روم مقتول و مجروح شدند و عاقبت به حال فلاكت و درماندگى به رود ارس رسيده پس از عبور از آن از صدمات قشون پارت خلاصى يافتند زيرا كه فرهاد بيش از اين ايشان را دنبال نكرد و به همين قدر اكتفا نمود كه آنها را از قلمرو خود خارج ساخت ، ولى مصيبت قشون روم هنوز به آخر نرسيده بود چه قبل از آنكه بمقر زمستانى خود برسند هشت هزار نفر ديگر در اين ميانه رهسپار ديار عدم گرديدند . بايد دانست كه آنطونى در اين عقبنشينى در جريان احوال از بروز همدردى و مردانگى و ساير صفات محموده روحيهء قشون را به طرف خود جلب نموده ، در حس اطاعت و فرمانبردارى آنها نميگذاشت اندك خللى وارد آيد . پلوتارك مينويسد كه او در جريان اين احوال عقبنشينى ده هزار تن ورد زبان او بوده ، متصل ميگفت « اه ! « عقبنشينى ده هزار نفر » آرى او حيات دليران يونانى را ياد مينمود كه با وجود مشكلات